آقاجان بیا تا برایت قصه های ناگفته غصه ها را بازگو کنم

آقاجان چقدر دلم می خواهد که در کنارت بودم و از دل خستگی ها و غم هایم برایت می گفتم، از رنج ها و زخم هایی که بدون تو بر تن جامعه ام دله بسته می گفتم.
ای کاش می توانستم بگویم برایت شرح فراق و شوق وصال را، هر چند که تو خود از همه چیز آگاهی و بر همه دلها گواهی.
آقاجان همه ای کاش ها و اگرها، تنها مرهمی هستند بر روی زخم های دلم و گرنه تو خود می دانی که در دلم چه می گذرد!
و در این حیرانی دنیا در عجبم، آنان که تو را ندارند چه می کنند؟
آنان که غم عشق تو را با جان و دل نچشیده اند به امید چه چیز سختی ها را متحمل می شوند؟
آنان که اعتقادی به وجود تو ندارند چگونه می خواهند ظلم ها را به پایان برسانند؟
و چقدر کوتاه فکرند آنان که می خواهند وجود تو را انکار نمایند یا آنکه می خواهند به بهانه ی شهرت و پست و مقام مدعی شوند که با تو در ارتباطند!!!
مدعیانی که هر از چند گاهی که اقتصادشان رو به افول می روند به یاد این می افتند که از نام و یاد تو و از عدم ظهور تو استفاده نمایند و به اقتصادشان رونقی بخشند!!!
آقاجان هر چه قدر فکر می کنم، می بینم دردهای دلم سر سوزنی از دردهای دلت نیست، پس در سکوتی همراه با غربت و تنهایی مرهمی از عشق و مهربانی تو بر روی زخم های تنم می گذارم و به امید آمدنت و برای آمدنت سرود انتظار می خوانم.
آقاجان بیا تا برایت قصه های ناگفته غصه ها را بگویم هر چند که می دانم زمان آمدنت مصداق کامل این شعر خواهم شد:
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم/ چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
*ای غایب از نظر به خدا می سپارمت/ جانم بسوختیّ و به جان دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک/ باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی/ دست و دعا بر آرم و بر گردن آرمت
صد جوی آب بسته ام از دیده بر کنار/ بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
میگریم و مرادم ازین سیل اشکبار/ تخم محبتست که در دل بکارمت








دکلمه زیبا از درد و دل و صحبت با مهدی فاطمه(عج) کاری از موسسه رسائل (00:50





